تبليغاتX
کرشمه
کرشمه

هر آنچه زیباست عزیز نیست, اما هر آنچه عزیز است زیباست!!

:: HOMEPAGE :: E-MAIL :: BLOGSKIN

شنبه 27 تیر1388-23:52 -کرشمه

تورو دوست دارم زیاد

نگو پس دلت میاد

منو تنهام بذاری...

توی اخرین وداع

وقتی دورم از همه

چه صبورم ای خدا

دیگه وقت رفتنه

تو رو می سپارم به خاک

تو رو می سپارم به عشق

برو با ستاره ها...!

تو رو دوست دارم

مثل حس دوباره ی تولدت

تورو دوست دارم

وقتی میگذری همیشه از خودت

تو رو دوست دارم مثل

خواب خوب بچه گی

بغلت میگیرم و

میمیرم به سادگی...

تو رو دوست دارم

مثل دلتنگی های وقت سفر

تو رو دوست دارم

مثل حس لطیف وقت سحر

مثل کودکی تو راه

بغلت میگیرم و

این دل غریبم و

با تو می سپرم به خاک...!

لینک ثابت |

پنجشنبه 25 تیر1388-19:12 -کرشمه

ارزوی من این است

که دو روز طولانی  در کنار تو باشم

فارق از پشیمانی!

ارزوی من این است

یا شوی فراموشم  یا که مثل غم هر شب

گیرمت در اغوشم!

ارزوی من این است

که تو مثل یک سایه  سر پناه من باشی

لحظه ی  تر گریه!

ارزوی من این است

نرم و عاشق و ساده  همسفر شوی با من

در سکوت یک جاده!

ازوی من این است

هستی تو من باشم  لحظه های هوشیاری

مستی تو من باشم!

ارزوی من این است

تو غزال من باشی  تک ستاره روشن

در خیال من باشی!

ارزوی من این است

در شبی پر از رویا  پیش ماه و تو باشم

لحظه ای لب دریا!

ارزوی من این است

از سفر نگویی تو  تو هم ارزویی کن

اوج ارزویی تو!

ارزوی من این است

مثل لیلی و مجنون  پیروی کنیم از عشق

این جنون بی قانون!

ارزوی من این است

زیر سقف این دنیا  من برای تو باشم

تو برای من تنها!

ارزوی من این است...

لینک ثابت |

شنبه 13 تیر1388-12:50 -کرشمه

کجا دنبالت بگردم

کجا دیدی بهتر از من

کجا رفتی بی نشونه

انگاری که سیری از من

 

کجا پیدات کنم اخه

توی این شلوغی شهر

تنها دل خوشیم تو بودی

اینم از عاقبت من

 

مگه مال تو نبودم

بگو از من چی میخواستی

عاشق عشق تو بودم

ولی هیچ وقت ندونستی

 

تو چشام نگاه نکردی

وقت رفتنت عزیزم

دیگه هیچ اشکی نمونده

که برای تو بریزم

 

دیوونه میدونه میمیرم

اگه نباشه

میترسم یه روزی احساسم از هم بپاشه

                    اگه نباشه

                    ازم جدا شه...!

لینک ثابت |

جمعه 15 خرداد1388-18:54 -کرشمه

من...

خالی از عاطفه و خشم

خالی از خویشی و غربت گیج و مبهوت بین بودن و نبودن

عشق...

اخرین همسفر من

مثل تو منو رها کرد حالا دستام مونده و تنهایی من

ای دریغ از من!

که بی خود مثل تو گم شدم! گم شدم تو ظلمت تن

ای دریغ از تو!

که مثل عکس عشق هنوزم داد میزنی تو اینه من

وای !

گریمون هیچ خندمون هیچ باخته و برندمون هیچ

تنها اغوش تو مونده غیر از اون هیچ

ای!

ای مثل من تک و تنها دستامو بگیر که عمر رفت

همه چی تویی زمین و اسمون هیچ

در تو میبینم

 همه بودو نبود بیا پر کن منو ای خورشیددل سرد

بی تو میمیرم

 مثل قلب چراغ نور تو بودی کی منو از تو جدا کرد!!!

لینک ثابت |

سه شنبه 15 اردیبهشت1388-14:38 -کرشمه

زخمی تر از همیشه از درد دل سپردن

سر خورده بودن از عشق در انتظار مردن

با قامتی شکسته از کوله باره غربت

در جستجوی مرهم راهی شدن (دیارت)

...

       تولدم مبارک!!!

لینک ثابت |

جمعه 11 اردیبهشت1388-10:29 -کرشمه

زمستان بودو فصل رو سپيدي ها برون افتاده پيدا بود دندانها زسر 

تو گويي خنده بر بيچاره ها ميکرد نميداني چه ها ميکرد

تو گفتي دوست داري گر مرا از جا ن و دل اکنون براي من گل سرخي محيا کن

ميان شهر گرديدم به هر جا گلفروشي بود پرسيدم که گل داري؟

ولي چون گفت گل بهر که

و بهر چه ميخواهي ومن گفتم براي تو جوابم داد :

اينجا....در دل اين برفها هرگز گل سرخي نميابي

ومن شرمنده سر در سينه افکندم

ولي ناگه ... زچاک سينه ام ديدم گل سرخي و خنديدم

گل برخي به رنگ خون به رنگ باده ي گلگون

همان گل را براي تو فرستادم

نميدانم پسنديدي  ويا مستانه خنديدي

نميدانم....نميدانم...

لینک ثابت |

دوشنبه 24 فروردین1388-8:37 -کرشمه

عشق من ناز نکن عمر ما پایون میگیره

یه روزی دست زمونه تورو از من میگیره

وقتی تنها با تو بودن واسه من زندگیه

تو رو دیدن تو رو خواستن رو کی از من میگیره

عشق من قلب این عاشق با تو اروم میگیره

همه ناله های من از اون نگاهت دوریه

تو رو دیدن تو رو خواستن تورو هر جا میبینم

بی تو و عشق تو من همیشه تنها میمونم

عشق من عاشقتم تکرارت هر شب عادته

همه حرفام به خدا از عشق و از سخاوته

با تو بودن توی دنیا واسه من نهایته

عشق من بی کسیام شب با تو پایون میگیره

همه رگهام از حرارت نگات خون میگیره

با تو بودن توی دنیا واسه من نهایته

تو گمون کردی بری خاطره هاتم میمیره

روزای رفته برام رنگ سیاهی میگیره

اگه صد بهارو پاییز واسه تو گریه کنم

نمیتونم که تو رو همیشه از یاد ببرم

من همون عاشقتم تا که چشام بارونیه

همه ناله های من از اون نگاهت دوریه

با تو بودن توی دنیا واسه من نهایته

عشق من عاشقتم تکرارت هر شب عادته

همه حرفام به خدا از عشق و از سخاوته

با تو بودن توی دنیا واسه من نهایته...

لینک ثابت |

دوشنبه 28 بهمن1387-18:52 -کرشمه

تا تو رفتی همه گفتند:

از دل برود هر انکه از دیده برفت...

و به ناباوری و غصه من خندیدند.

کاش می امدی و می دیدی

که در این عرصه دنیای بزرگ

چه غم الوده جدایی است و بدانی که

از دل نرودهر انکه از دیده برفت...

لینک ثابت |

یکشنبه 6 بهمن1387-22:30 -کرشمه

تو جنگ ابرای بهار

افتادم و در نمیام

چشمامو سرزنش نکن

از پسشون بر نمیام

پیر شدم تو این قفس

یه کم بهم نفس بده

رحم و مروتت کجاست

جوونیامو پس بده

فکر نمیکردم بذاری زارو زمین گیر بشم

فکر نمیکردم که یه روزاینجوری تحقیر بشم

اون همه که دلم برات به اب و اتیش زده بود

حتی اگه سنگ بودی دلت به رحم اومده بود

دلش نخواست و نمی خواست

یه روز به حرفم برسه

شاید میخواد رقیب من به ارزو هام برسه

پسند من تو هستی که

این همه بخت من سیاس

دلبر خود پسند من

قله خوشبختی کجاس؟

ازت میخواستم بمونی

بهت میگفتم که نری

این روزا نیستی اما باز

به  پات می افتم که نری

تو فکرتم اما دلم

هی میگه فکرشم نکن

یه کم به فکر تو نبود

پس دیگه فکرشم نکن

...!

لینک ثابت |

دوشنبه 30 دی1387-15:39 -کرشمه

من تمنا کردم که تو با من باشی...

و تو گفتی هرگز.

سخنی سخت و درشت

و مرا غصه این هرگز کشت!

من ندانم که کیم...

من ندانم که چیم...

من فقط میدانم...

که تویی شاه بیت غزل زندگیم!

لینک ثابت |

چهارشنبه 11 دی1387-11:33 -کرشمه

پس از تو نمونم برای خدا

تو مرگ دلم را ببین و برو

چو طوفان سختی ز شاخه غم

گل هستیم را بچین و برو

که هستم من ان تک درختی

که در پای طوفان نشسته

همه شاخه های وجودش

ز خشم طبیعت شکسته...

لینک ثابت |

جمعه 1 آذر1387-10:19 -کرشمه

تمام احساسم درد می کند

و خاطره هایم

                    خروسک می گیرند

من میمانم

روی لبه زندگی  و

صدایی که در فضا می پیچد

بپر    بپر...

لینک ثابت |

جمعه 24 آبان1387-8:32 -کرشمه

پنج وارونه چه معنا دارد ؟!

خواهر کوچکم از من پرسيد

من به او خنديدم

کمي آزرده و حيرت زده گفت

روي ديوار و درختان ديدم

باز هم خنديدم

گفت ديروز خودم ديدم

مهران پسر همسايه

پنج وارونه به مينو ميداد

آنقدرخنده برم داشت که طفلک ترسيد

بغلش کردم و بوسيدم و با خود گفتم

بعدها وقتي غم

سقف کوتاه دلت را خم کرد

بي گمان مي فهمي

لینک ثابت |

جمعه 3 آبان1387-11:3 -کرشمه

 

خاکم نکنید

بذارید اونم برسه

بذارید اونم ببینم

وقتی به حرفم میرسه

خاکم نکنید

هنوز عشقم رو ندیدم

این همه آماده شدم

یه کفن دورم کشیدم

تابوت منو بذارید اونم بگیره

حس کنم عاشقمه

وقتیکه گریش می گیره

اشکای اونو کی بجای من کنه پاک

خداحافظ عشقم

که منو بردن زیر خاک

خاکم نکنید

بذارید اونم ببینه

پیکره آشفته ی من

بی رمق روی زمینه

خاکم نکنید

بهش بگید حالا که مردم

توی این جشن خشکو خالی

اونو به خدا سپردم

بعد رفتن من

2-3 روز تنهاش نذارید

روی سنگ قبرم

آیینه و شمدون بذارید

میبینی چی شد

عشق ما با تو

عاشق تو مُرد

 

لینک ثابت |

سه شنبه 30 مهر1387-22:7 -کرشمه

خدا رو شکر.... اولین قدمو برداشتم!

من دارم عوض میشم. اره....

خوشحالم... فقط امیدوارم مشکلی پیش نیاد که سست شم.... خدااااا.....

لینک ثابت |

دوشنبه 29 مهر1387-10:5 -کرشمه

تو به من خندیدی

و نمیدانستی

من به چه دلهره از باغچه همسایه

سیب را دزدیدم...

باغبان از پی من تند دوید

سیب را دست تو دید

غضب الود به من کرد نگاه

سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک

و تو رفتی...

و تو رفتی و هنوز خش خش گام تو تکرار کنان

میدهد ازارم

و من اندیشه کنان غرق این پندارم

که چرا خانه کوچک ما سیب نداشت.....

لینک ثابت |

چهارشنبه 24 مهر1387-20:4 -کرشمه

او خوشبخت بود. چون هيچ سؤالي نداشت. اما روزي سؤالي به سراغش آمد. و از آن پس خوشبختي ديگر، چيزي كوچك بود.
او از خدا معني زندگي را پرسيد. اما خدا جوابش را با سؤال خودش داد و گفت: «اجابت تو همين سؤال توست. سؤالت را بگير و در دلت بكار و فراموش نكن كه اين دانه‌اي ا‌ست كه آب و نور مي‌خواهد.»
او سؤالش را كاشت. آبش داد و نورش داد و سؤالش جوانه زد و شكفت و ريشه كرد. ساقه و شاخه و برگ. و هر ساقه سؤالي شد و هرشاخه سؤالي و هر برگ سؤالي.
و او كه روزي تنها يك سؤال داشت؛ امروز درختي شد كه از هرسرانگشتش سؤالي آويخته بود. و هر برگ تازه، دردي تازه بود و هر باز كه ريشه فروتر مي‌رفت، درد او نيز عميق‌تر مي‌شد.
فرشته‌ها مي‌ترسيدند. فرشته‌ها از آن همه سؤال ريشه‌دار مي‌ترسيدند.
اما خدا مي‌گفت: «نترسيد، درخت او ميوه خواهد داد؛ و باري كه اين درخت مي‌آورد. معرفت است.
فصل‌ها گذشت و دردها گذشت و درخت او ميوه داد و بسياري آمدند و جوابهاي او را چيدند. اما دردل هر ميوه‌اي باز دانه‌اي بود و هر دانه آغاز درختي‌ست. پس هر كه ميوه‌اي را برد دردل خود بذر سؤال تازه‌اي را كاشت.
«و اين قصه زندگي آدم‌هاست» اين را فرشته‌اي به فرشته‌اي ديگر گفت.

لینک ثابت |

پنجشنبه 18 مهر1387-9:0 -کرشمه

من خستم. تهی ام. میخوام عوض شم.

اره. شاید این شجاعانه ترین تصمیمی باشه که تا حالا گرفتم....

کسی هست کمکم کنه؟؟؟

لینک ثابت |

یکشنبه 14 مهر1387-19:36 -کرشمه

پسر نوح به خواستگاري دختر هابيل رفت. دختر هابيل جوابش كرد و گفت: نه، هرگز، همسري ام را سزاوار نيستي؛ تو با بدان نشستي و خاندان نبوتت گم شد. تو هماني كه بر كشتي سوار نشدي. خدا را ناديده گرفتي و فرمانش را. به پدرت پشت كردي، به پيمان و پيامش نيز.
غرورت، غرقت كرد. ديدي كه نه شنا به كارت آمد و نه بلندي كوه ها!
پسر نوح گفت: اما آن كه غرق مي شود، خدا را خالصانه تر صدا مي زند، تا آن كه بر كشتي سوار است. من خدايم را لابه‌لاي توفان يافتم، در دل مرگ و سهمگيني سيل.
دختر هابيل گفت: ايمان، پيش از واقعه به كار مي آيد. در آن هول و هراسي كه تو گرفتار شدي، هر كفري بدل به ايمان مي شود. آن چه تو به آن رسيدي، ايمان به اختيار نبود، پس گردني خدا بود كه گردنت را شكست.
پسر نوح گفت: آنها كه بر كشتي سوارند، امنند و خدايي كجدار و مريز دارند كه به بادي ممكن است از دستشان برود. من اما آن غريقم كه به چنان خداي مهيبي رسيدم كه با چشمان بسته نيز مي بينمش و با دستان بسته نيز لمسش مي كنم. خداي من چنان خطير است كه هيچ توفاني آن را از كفم نمي برد.
دختر هابيل گفت: باري، تو سركشي كردي و گناهكاري. گناهت هرگز بخشيده نخواهد شد.
پسر نوح خنديد و خنديد و خنديد و گفت: شايد آن كه جسارت عصيان دارد، شجاعت توبه نيز داشته باشد. شايد آن خدا كه مجال سركشي داد، فرصت بخشيده شدن هم داده باشد!
دختر هابيل سكوت كرد و سكوت كرد و سكوت كرد و آنگاه گفت:‌ شايد. شايد پرهيزكاري من به ترس و ترديد آغشته باشد، اما نام عصيان تو دليري نبود. دنيا كوتاه است و آدمي كوتاه‌تر. مجال آزمون و خطا نيست.
پسر نوح گفت:‌ به اين درخت نگاه كن. به شاخه‌هايش. پيش از آنكه دست هاي درخت به نور برسند. پاهايش تاريكي را تجربه كرده اند. گاهي براي رسيدن به نور بايد از تاريكي عبور كرد. گاهي براي رسيدن به خدا بايد از پل گناه گذشت...
من اين گونه به خدا رسيدم. راه من اما راه آسانی نيست. راه تو زيباتر است، راه تو مطمئن تر، دختر هابيل!
پسر نوح اين را گفت و رفت: دختر هابيل تا دور دست ها تماشايش كرد و سالهاست كه منتظر است و سالهاست كه با خود مي گويد: آيا همسري اش را سزاوار بودم؟!

لینک ثابت |

جمعه 29 شهریور1387-10:58 -کرشمه

الهی قلبم از فولاد       چنان داغش بکرد جلاد

که از ته مانده آن هم     نماند ذره ای ، فریاد

 

بیا ساغر شکن ای دوست و پیمان مرا نشکن

که پیمان بسته بودی تو به یکباره نیا بشکن

 

بگفتی دورازاینها شم

مثال غنچه ای وا شم

ندانستی که بی تو من

اسیر این بلاها شم

 

ساقی  به از اینم مده

آب زمینیم مده

من تشنه ای در غربتم

مرگ جوانیم مده

لینک ثابت |